خانم هيبت بفرما پنير!

براي ديدن تصوير اگر به مشكلي برخورديد، اينجا را كليك كنيد.

اسامي بالا در وهله ي اول نامأنوس مي نمايند؛ اما اگر كمي در موردشان تأمل كنيم، خواهيم ديد كه چندان هم نا به جا انتخاب نشده اند، و نبايد والدينشان را به «تماشاي كارتون و فيلم تخيلي» متهم كرد.

يادآوري:
محفل، محفل طنز است؛ پس جناب "ملاحظه" را كه در تمامي محافل داراي جايگاه رفيعي مي‌باشند، اينجا كمي ناديده مي گيريم!!

احتمالات:
1- ممكن است بعضي از اسامي به خاطر وزن قشنگشان انتخاب شده باشند:
ادامه بر وزن چكامه - شرناز بر وزن فرناز- ضميمه بر وزن تميمه - غم انگيز بر وزن فرانگيز

2- ممكن است بعضي از اسم ها به اعتبار قاعده‌اي من باب مجاز (اعتبار ما يؤول اليه) انتخاب شده باشند؛ به عنوان مثال به كسي كه مشغول كاشتن دانه است مي‌گوئيم‌«درخت مي كارد»:
حامله - كوتاه خانم – كر – كبود - سنگين ماهي - سكته خاتون – ژوليده - شش ساله – گداباجي – خواننده - خوب حمال

3- علت انتخاب بعضي اسم ها هم به احتمال زياد به اين خاطر بوده كه نوبت پسر را گرفته اند:
اضافه خانم – بس - حسن گل - حسرت بانو – زيادي - نمي‌خوام

4- بعضي ها هم به احتمال زياد حاصل بارداري هاي ناخواسته بوده اند:
آشفته – آفت – آواره – ابله – انگل - تعارف – سهولت – جمعيت - سرايت – فوري – كنه - متوجه

5- بعضي ها هم ممكن است بنا به تفاؤل گشايش در رزق و روزي اسمهايشان انتخاب شده:
اسكناس – برنج - بانك ناز – پنير – بادمجان – خامه – خرماناز - دانه انار – سماور - سنگين ماهي – صبحانه – كشمش – گلابي – ليموناز - ماست خانم

6- بعضي ها هم ممكن است اسمهايشان - به فرض پسر بودنشان- قبل از تولدشان انتخاب شده، و سپس با كمي تغيير همان اسامي به كار گرفته شده اند:
حسن بانو «حسن»   عجب مار «عجب شير»

7- در بلاد ما مرسوم است كه مناسبتهاي زماني و مكاني در مورد وجه تسميه فرزندان ملاحظه مي شود، به عنوان مثال به كسي كه در روز جمعه به دنيا آمده باشد "جمعه قلي" و به كسي كه در شهر مشهد به دنيا آمده باشد، "مشهد قلي" گفته مي شود؛ احتمالا اسامي زير تابع همين عرف بوده اند:
افغاني – امريكا – انگليسي – تايلند – تركيه – چيني – حبشه – زابل – عراق – فرانسه – قزوين – هلند - ييلاق

8- براي يادآوري و تذكره ي اينكه ديگر نبايد به فكر بچه دار شدن باشند، ممكن است اسامي زير انتخاب شده باشند:
آخري – استعفا – انتها – بس - ضميمه

9- ممكن است وجه تسميه بعضي از اسمها تعامل عرف خاص يك منطقه يا يك دوره زماني باشد، مثلا وقتي اسم "عسل" برازنده‌ است، چرا نبايد، "خامه" چنين باشد؟! در حالي كه خامه را حيواني توليد مي كند كه مي گويد "ما" و نمي گويد من!
جلوي هر يك از اسامي، معادل امروزي آن را ذكر مي‌كنم:
بلبل (فاخته) - حيله (فتنه) - خامه (عسل) - خرگوش (غزال) - كشمش (گندم)

10- در بلاد ما خانمي كه لحظات آخر بارداري اش را سپري مي كرد، برا‌ي منتقل شدن به بيمارستان از بين وسائل نقليه، اتوبوس خط واحد را انتخاب كرده بود؛ اما قبل از رسيدن به مقصد، فارغ شده بود؛ بناءا اسم پسرش را به جهت مناسبت، "واحد" گذاشته بود. اسامي زير بايد تابع چنين شرايطي بوده باشند:
تلفن - تمام روز – صندلي – عكس – كاسه - گل قطار - نظافت

....با تشكر فراوان از جناب "تافته جدابافته" گَرامي كه تصوير فوق را برايم رصد نموده اند....

موارد مشابه:
1- چند سال قبل در يكي از فيلمهاي وسترن كه از تلويزيون تماشايش مي كردم، در ديالوگي، يك سفيد پوست به يك سرخ پوست مي گفت:
- اسمت غزال تيزپا است يا خرس قهوه اي؟
- اسم من "كاميون تندرو" است.
آخر فيلم كه اسامي هنرپيشه هايش درج شد، پي بردم كه "كاميون تندرو" اسم واقعي هنرپيشه بوده!

2- حاجي الياس مي‌گويد:
روزي از يكي از دوستانم خواستم تا اوستايي را در زمينه اي خاص بهم معرفي كند. دوستم شخصي به اسم "هشتاد" (سگسن) را معرفي كرد. ابتدا فكر كردم كه با من شوخي مي كند اما اطمينان داد كه چنين نيست. رفتم به آدرسي كه گفته بود.
- ببخشيد؛ با آقاي "هشتاد" كار داشتم!
- "هشتاد" رفته بيرون، من برادرش "شصت" (آلتميش) هستم، بفرمائيد.
دوباره به دوستم مشكوك شدم. اما وقتي رفتار آن مرد را ديدم كه در كمال خونسردي و به دور از مزاح صورت مي گيرد، گمانم برطرف شد.
بعد از مدتي ماجرا را با يكي از دوستانم - كه اتفاقا آنها را مي شناخت - مطرح كردم. پي بردم كه آنها يك برادر ديگر هم به اسم "هفتاد" (يتميش) داشته اند كه از دنيا رفته است.

پي نوشت:
اگر مي خواهيد سوار فيل هاي عاج دار شويد، اگر مي خواهيد ماكت بهشت و جهنم را به همراه اهاليش مشاهده كنيد، اگر مي خواهيد ستاره ي دريايي و اسب آبي و دولفين و كوسه و نهنگ(؟!) را داخل آكواريوم ببينيد، سري به سايت تايلند، سرزمين هزار معبد بزنيد كه حاصل زحمات بي بديل بانو افتخاري است؛ كه ايشان از اعضاي فعال "هيئت دوستي ايران و تايلند" مي باشند.