هنگامي كه كسي از دنيا مي‌رود، رسم محلي ما بر اين است كه در حياط خانه‌ي متوفي (و در صورت ضيق مكان در كوچه و خيابان مجاور)، چادري برپا مي‌كنند و خويشاوندان نزديك متوفي به همراه دوستانش به مدت هفت روز (و در مواردي كمتر) در داخل اين چادر پذيراي تعزيه دهندگان هستند.
چند وقت قبل يكي از همسايگانمان كه با ما نسبت فاميلي داشت و از طرف ديگر از دوستان صميمي پدرم بود، رحلت نمود و من اكثرا در چادر مصيبتش حاضر مي‌شدم و در پذيرايي از تعزيه‌دهندگان به خانواده‌اش كمك مي‌كردم.
اين گونه محافل براي كساني كه به علت كهولت سن داراي اوقات فراغت زيادي هستند، مشغله‌ي خوبي مي‌شود. آنها بيشتر وقتشان را داخل چادر مي‌گذرانند و با همتايان خود و همين طور با مهماناني كه براي عرض تسليت مي‌آيند سرگرم گفتگو مي‌شوند. و بنا به سليقه‌ي خودشان باب هر گونه گفتگويي را باز مي‌كنند. كه "چندر خان" نمونه‌ي بارز اينگونه افراد است. آنان وقتي كه از تجربه‌هاي شخصي خودشان و از سخنان عبرت انگيز گذشتگان مي‌گويند، حرفهايشان خيلي شنيدني است.
در يكي از روزها يكي از روحانيون مشهور منطقه بعد از عرض تسليت، مقداري حاضرين را پند و اندرز نمود و در اثناي سخنانش داستان اصحاب كهف را مطرح كرد و به صورت مفصل ماجراي آنها را بيان نمود. داستان اصحاب كهف آنقدر مشهور است كه نيازي نمي‌بينم آن را بازگو كنم. تنها اين را متذكر شوم كه روحاني مذكور در اثناي سخنانش فرمود: «چند نفر از اهل كتاب به نزد حضرت علي عليه السلام مراجعه نمودند و عرض كردند: در كتاب شما (قرآن) مدت خواب آنان "سيصد و نه" سال ذكر شده، در حالي كه در كتاب ما سيصد سال ذكر گرديده، علت تفاوت اين نه سال در چيست؟ و حضرت علي جواب دادند: كه علت تفاوت آن نه سال تفاوت تقويم هاي شمسي و قمري مي‌باشد. يعني كتاب شما بنا به تاريخ شمسي آن را ذكر كرده و كتاب ما بنا به تاريخ قمري».
بعد از تمام شدن داستان، روحاني مذكور اجازه رخصت طلبيد و رهسپار شد.
چند ساعت بعد كه جو چادر تغيير كرد و كساني كه نشسته بودند رفتند و جايشان را اشخاص ديگر پر كردند، چندر خان كه تا آن موقع باب هر گونه گفتگويي را گشوده بود، صلاح دانست مقداري هم از تاريخ و مسائل مذهبي مرتبط با آن نطق كند. حاضرين همه حواسشان به طرف چندر خان بود. چندر خان در حالي كه گوشه‌هاي پوستينش را جمع مي‌كرد، شروع كرد:
«سيصد و نه سال پيش عده‌اي جوان كه از ظلم و ستم پادشاه كافر زمانشان به تنگ آمده بودند، شهرشان را ترك كردند و به همراه چوپاني كه با سگش به آنها پيوسته بود وارد غاري شدند و مقداري استراحت كردند. و هنگامي كه از خواب بيدار شدند از همديگر پرسيدند كه چه مقدار خواب بوده‌ايم؟ كسي نتوانست جواب دهد. به همين خاطر نزد حضرت علي عليه السلام روانه شدند تا از او سؤال كنند..................».

بعد از شنيدن روايت چندر خان، با خودم گفتم: اگر راوي ديگري از قماش چندرخان، بتواند "سيصد و نه سال" را به ماه تبديل كند، رواي سوم خواهد توانست جوانان كهف را در مهاجرتشان همراهي كند.

پي‌نوشت:
قبلا هم گفته بودم؛ در اينگونه موارد اسامي را تغيير مي‌دهم.